رويای من MBA


MBA مکانی برای نگاه عمیق به جوانب رشتۀ

 

خروج از حال و هوای برق و اولین تجربه من در وادی مدیریت

 

بعد کنکور MBA و این که معلوم شد که فارغ از دانشگاهی که سال دیگه  اونجا درس می خونم به هر حال MBA خواهم خواند وقتی تو لابی دانشکده پوستراولین همایش ملی مدیریت صنعتی رو دیدم ، تصمیم گرفتم شرکت کنم ، حداقل اینجوری بیشتر تو حال و هوای رشته جدیدم قرار می گیرم ، اما چیزای جالبی دستگیرم شد.

 

*      همه از یه مدیر انتظار دارن که کاری که بهش می سپارن طبق برنامه پیش ببره ، به همین دلیل کنفرانس مدیریت! یه هفته عقب افتاد !!!

*   بچه های مدیریت صنعتی و حتی اساتید غیض شدیدی نسبت به صنایعی ها دارن، به نظر تقسیم کار بین این دو گروه صورت  نگرفته و بالطبع چون صنایعی ها قویترن و عنوان مهندسی رو یدک می کشن کفه ترازو رو به سمت خودشون متمایل می کنن .

*   حتما این مثل رو شنیدید که می گن طرف بعد این همه گدایی دیگه شب جمعه رو یادشه ، مثال منم همینه بعد این همه شرکت در کنفرانسهای مختلف برق دیگه می دونم که نباید وقت گرانبها و محدود رو به مقاله های بی سرو ته ( که هنوز شروع نکرده اعلام می شه وقت تمامه) اختصاص داد، در عوض سه بخش مهم هر کنفرانس  * سخنرانیهای اساتید و بزرگان * کارگاهها و البته پذیرایی هستند .

 

*   از سخنرانیها تنها سخنرانی آقای بهروز فروتن  صاحب شرکت صنایع غذایی بهروز به دلم نشست ، این پیرمرد دلشاد و بزله گو مثل همه کارافرینهای موفق زندگی الیور تویستی (پدرشو در 10سالگی از دست داده و رو پای خودش ایستاده و...)  داشته یا حداقل دوست داره اینجوری نشون بده ، خداییش یکی باید بیاد رو این مساله تحقیق کنه که ایا این آدما همه شون زندگی الیور تویستی داشتن یا این یه جور حس مشترکه که می خوان خودشونو اینجور نشون بدن ، بگذریم  به هر حال اولش معلم بوده که خودش ولش می کنه یا اخراجش می کنن بعدش می شه پیمانکار و کارش می گیره و البته طبق معمدل ادمای موفق ورشکست می شه و همه زندگیشو از دست میده  و ناگهان ستاره بختش طلوع می کنه و از سز ناچاری خودشو خانوادش شروع می کنن به الویه و سس و اینجور چیزا درست کردن و با مرارتهای بسیار می شه صنایع غذایی بهروز( دوست من سلام ) از مرارتهای جالبش این بود که هر روز صبح زود می رفته اداره بهداشت پروانه بگیره و با توهین می انداختنش بیرون و یه بار در حالی که چشاش از بیخوابی و کار زیاد سرخ بوده  بهش گفته بودن تو هر شب شرب خمر می کنی و صبح خمار می شی میای اینجا !!!، کلا آدم پر حرف و مغروری بود به هر حال آدم موفقیه و بهش می آد اما جالبه همین آدم از زیر بار سوالها و درخواستهایی که می تونست براش مسوولیت آفرین باشه و خیری هم به دانشجوها برسونه سر باز می زد !!!

 

*   پذیرایی کنفرانس بد نبود یعنی از 20 بالای 12 می گرفت نکته منفی پذیرایی ناهار خوردن بالاجبار سر پا به علت سیستم سلف سرویس و نبود صندلی بود که با اون جمعیت زیاد هر کس که می دیدی عجله داشت زود غذاشو بفرسته پایین و در بره !!!

 

*   اما کارگاهها ،  اولویت کاری من با توجه به اینکه فهمیدم کارگاهها رو سازمان مدیریت صنعتی ارائه می کنه، کاملا مشخص بود ، برای همین تنها یکی از کارگاهها از دستم در رفت (بالاخره همدانیها خیلی از اصفهانیها کم ندارن)  

 

 کارگاههایی که رفتم :

 

*   مدل ارزیابی متوازن ( BSC ( Balanced ScoreCard: خانمی که کارگاه رو ارائه می داد اونقدر بد ارائه داد که من تنها چیزی که فهمیدم این بود که BSC ابزار خوبیه برای ترجمه استراتژی از مناظر مختلف به سطوح عملیاتی

*   معماری سازمان و ITBA( IT Business Alignment ) : که به بحث به اصطلاح Alignment  بین  IT و سایر بخشهای کسب و کاری در سازمان می پردازه ، حالا این یعنی چی؟ همه ما می دونیم IT  چیز خوبیه و خوبه که تو سازمانمون ازش استفاده کنیم اما واحدIT  کجای سازمان قرار میگیره؟ ، CIO یا مدیر بخش فناوری اطلاعات جزو مدیران ارشده یا عملیاتی؟ ،جایگاه CIO در تدوین استراتژی سازمان کجاست ؟ ، کلا وظایف این واحد چیه ؟ اینا چیزائیه که ITBA بهشون جواب می ده.   نکته دیگه اینکه برگزار کننده این کارگاه یه آقایی بود که MBA  خونده بود و وقتی ازش در مورد MBA  پرسیدم اونقدر تشویقم کرد و جو بهم داد که هر کی جای من بود از در میومد بیرون شروع می کرد به یقه دیگرانو گرفتن که های چرا احترام نمی ذاری من MBA  ام ها !!!

 

*   برون سپاری استراتژیک : که تنها چیزی که من یاد گرفتم اینه که اولا برخلاف تصور ما ایرانیها برون سپاری با پیمانکاری فرق داره و پیچیده تره ، ثانیا  هر جایی برون سپاری جواب نمی ده و جا و مکان مشخص داره و فرهنگ سازمانی خاص خودشو  لازم داره

به عنوان مثال شرکت بوتان حدود 15 سال پیش تصمیم می گیره که فعالیت  سیلندر پر کنیشو واگذار کنه از طرفی از اینکه این فعالیت بیفته دست رقیب می ترسید . ویا حداقل تفاوت فرهنگی شرکت Provider باعث بشه این فعالیت ازکنترلشون خارج بشه برای همین میاد یه سری از کارمنداشو تو همین بخش با مزایای خوب بازخرید می کنه و بهشون کمک می کنه شرکت بزنن و یه سری از امکانا ت فیزیکی خودشو بهشون می فروشه تا بتونن بیان با شرکت قرارداد ببندند و سیلندر پرکنی رو ازش تحویل بگیرن .

 

*   راهکارهای افزایش فروش با رویکرد تبلیغاتی : تنها نکته این کارگاه ارادت بالای برگزارکننده اون به رستوران سارا بود که ازین رستورانهاست که یه مبلغی می دی و هرچی خواستی می خوری ، با اون هیکلش حتم دارم کمتر از 20هزار تومن نمی خوره، تنها چیزی هم که یاد گرفتم اهمیت فاصله بین نقطه  قصد خرید و نقطه  تصمیم خرید و سعی تبلیغات به تاثیر بر ذهن خریدار در این نقطه بود.

 

فکر می کنم در مجموع این کنفرانس نقطه شروع خوبی برای آشنایی با جو محیط جدید بود.  

     

 

   + امیرحسین سرفرازیان - ٤:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۳/۱٥