رويای من MBA


MBA مکانی برای نگاه عمیق به جوانب رشتۀ

MBA يا صنايع

سلام خدمت دوستان

در جواب دوستی که لطف کردن comment گذاشتن بايد بگم

اولا من از پاييز دانشجوی MBA می شم

بعد اينکه قبول شدن چه ازاد چه سراسری به سه عامل ۱.سطح علمی ۲. تلاش ۳. استفاده از تجربيات ديگران و پرهيز از غلط خونی داره

و اينکه صنايع بهتره يا MBA ؟

در MBA می خوان از شما يه مدير بسازن که ترجيحا در زمينه تخصص کارشناسی از رده عملياتی تا عالی بتونخ مديريت کنه ، اما در صنايع قرار نيست الزاما مدير بشی بلکه قراره بهره وری و کارايی رو بالا ببری در کل MBA سختتره چون حدود ۶۰ واحد بايد پاس کنی و قراره مهارتهای عملی در فرد ايجاد و تقويت بشه نه مثه رشته های ديگه از جمله صنايع دانش تخصصی فرد تقويت بشه

فردی که می خواد MBA بخونه بهتره از لحاظ شخصيتی شرايط خاصی داشته باشه يعنی اينکه روابط اجتماعی خوبی داشته باشه،تحمل ابهام داشته باشه و.... چون قراره مدير بشه اما يه صنايعی اگه اينارو هم نداشته باشه می تونه به علمش تکيه کنه

اما شما که مديريت صنعتی خونديد نگاه کنيد می خوايد چه کاره بشيد يه مدير يا محقق يا مشاور يا يه کارمند

MBA روحيه و شخصيت خاص خودشو طلب می کنخ چون تمرکزش بر اينخه که از شما مدير بسازه

اينم بگم MBA اگه مطابق style جهانی ارائه بشه که خبر دارم شريف تا حدی اينطوره

پر از role playing ها، مطالعه case study ها، تمرينها و بازيهای تيمی و مطالعه متون و مجلات زبان اصليه که چهره شادابی بهش ميده و البته سخت و انرژی بر، کلا طرز ارائه MBA شبيه رشته های ديگه نيست و رشته ای کاملا عمليه نه علمی 

ايشالله مطلب خوبی در مقايسه صنايع و MBA جور می کنم و ارائه می دم خدمتتونَ

 

   + امیرحسین سرفرازیان - ٥:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۳/۳۱

mba چيست؟ معرفی mba و مقايسه mba ارائه شده در ايران با ساير کشورها

معرفی MBA

سلام  به دوستان عزيزم

می خوام طی چند يادداشت به معرفی MBA بپردازم

لطفا در اصلاح و تکميل نظراتم  کمکم کنيد

 

MBA

Master of Business Administration

  MBAمدل آمريكايي آموزش مديريت است. تقريبا اواخر قرن 19 و اوايل قرن 20 شكل گرفت و مخفف Master of Business Administeration است. BA را در ايران مديريت بازرگاني مي گوييم كه سال هاست كه در كشور وجود دارد. تفاوتي كه با رشته هاي ديگر دارد اين است كه MBA  يك رشتة‌علمي نيست. يعني درصد عمدة كساني كه اين رشته را مي خوانند نمي خواهند كار تحقيقي بكنند. بلكه هدفشان اين است كه مهارت هاي مديريتي خودشان را افزايش دهند. فرقش با كارشناسي ارشد هاي ديگر اين است كه رساله ندارد. به طور كلي اين رشته حالت تحقيقي ندارد و تنها توسعه مهارت است. و كاري كه مي كند اين است كه اگر فردي كه متخصص است و مي خواهد مدير شود لازم را به او آموزش مي دهد. مثل حسابداري ، بازاريابي ، اقتصاد، كامپيوتر و ... MBA در  آمريكا شكل گرفت. به اين ترتيب كه بعد از جنگ جهاني دوم كه تقاضا براي مديرهاي خيلي حرفه اي بالا رفت. مهندساني كه در صنعت كار مي كردند مهارتهاي جديدي براي مديريت لازم داشتند. در حال حاضر طبق آخرين آمار000/60 نفر فارغ التحصيل MBA هستند. تا اوايل دهة 60 كشورهاي ديگر دنيا  MBA نداشتند و شروع به ايجاد و گشترش اين رشته كردند. بعد از آمريكا ، انگلستان اولين كشوري بود كه MBA را ايجاد كرد.

الان رشد MBA در آمريكا متوقف شده ولي در آسياي شرقي و در كشورهاي در حال توسعه رشد خوبي دارد. در دهة 90 ناگهان رشد فارغ التحصيلان MBA زياد شد. البته اخيرا از نظر آموزش رقباي ديگري هم پيدا كرده. مثلا افراد را در داخل شركت كاملا متناسب با نيازهاي شركتشان آموزش مي دهند. بحث آموزش از راه دور هم باز يك رقيب MBA است. كساني كه MBA مي باشند وارد عرصه مديريت مي شوند و در سطوح مختلف مثل مدير توليد يا بازارياب يا مدير مالي مشغول به كار مي شوند يا نهايتا مدير عامل شركت مي شوند. گروه دوم كه شايد 9/9 درصد از فارغ التحصيلان MBA هستند وارد كار مشاوره مي شوند. برخي در شركت هاي مشاورة مديريت (در ايران مثل سازمان مديريت صنعتي) كار مي كنند و گروهي به عنوان كارشناس مثلا تحليل گر مالي  يا تحليل گر بازار يا متخصص نيروي انساني در سازمان ها كار مي كنند بدون اينكه وارد كار اجرايي شوند. گروه سوم كه درصد كمي هستند ممكن است ادامة تحصيل بدهند و دكترا دريافت كنند و استاد شوند. رويكردي كنوني دنيا، رويكرد كار آفريني است به اين معنا كه ما بايد فارغ التحصيلان MBA را تشويق كنيم تا خودشان كسب و كار راه بياندازند.

كساني كه در كار تجارت بوده و مدير هستند، بعد از مطالعه MBA احساس مي كنند مهارتشان بيشتر شده است. حقوق كساني كه MBA خوانده اند در آمريكا 5/3 برابر كساني است كه با همان تحصيلات و سن در موقعيت هاي ديگري كار مي كنند. اين است كه حقوق MBA رشد بيشتري مي كنند و مي توانند بهتر در سازمان ارتقا پيدا كنند يا ياد مي گيرند كه بهتر پول دربياورند. وقتي MBA مي خوانيم ياد مي گيريم كه چگونه بايد ارتباط برقرار كنيم يا چگونه بايد يك مسئله را حل كنيم. با پيچيدگي ها و سياست ها در داخل يك سازمان آشنا مي شويم. اين مباحث به هرحال به كسي كه در سازمان به عنوان كارمند كار مي كند خيلي كمك مي كند كه رشد موثري داشته باشد.

ميانگين ماهانه درآمد فارغ التحصيلان MBA در ايران چقدر است؟

طبق آماري كه گرفتم فارغ التحصيلان MBA الآن 4 تا 5 برابر رشته هاي ديگر درآمد دارند. الآن يك فارغ التحصيل MBA تقريبا بين ساعتي 3500 تومان تا 30000 تومان دستمزد دارد. الآن بازار كار جالبي دارد ولي اگر فارغ التحصيل زياد شود اين درآمد كم مي شود، ولي به هرحال تجربه دنيا اين است كه كساني كه MBA مي خوانند درآمدشان بالا است.

گرايش هاي MBA در دنيا و ايران چيست؟

MBA در طيفي از حوزه هاي عملياتي تا حوزه هاي تجاري گسترده مي شود. در ايران چيزي كه به نام MBA درس داده مي شود با خارج كمي فرق دارد. در ايران گرايش هايي مثل مديريت تكنولوژي و مديريت اطلاعات و عمليات داريم كه جايش در دانشكده هاي صنايع است. در آمريكا MBA به تجارت گرايش دارد. مهم ترين تمركز آن روي بازاريابي و كارآفريني است. و در كنار آنها گرايش منابع انساني و سازماندهي است، MBA در ايران به آن طيف عملياتي نزديكتر است و در حوزه هاي مالي و بازاريابي ضعيف است.

به معني دقيق رشته هايي مثل مديريت بازرگاني و مديريت صنعتي سال هاست در ايران وجود دارد. سازمان مديريت صنعتي حدود 12ـ10 سال پيش كه MBA اجرايي را راه اندازي كرد اولين جرقه MBA بود. هرچند قبل از انقلاب يك دورة خيلي خوب MBA در مدرسه عالي مطالعات مديريتي داشتيم كه الآن دانشگاه امام صادق شده است ، چند شركت بزرگ بخش خصوصي با همكاري دانشگاه هاروارد آنجا را راه انداخته بودند. و يكي دو دانشگاه ديگر هم داشتند اين كار را مي كردند كه ادامه پيدا نكرد. آنجا تقريبا 4 دوره فارغ التحصيل خيلي خوب داشت كه اكنون آدم هاي برجسته اي در مديريت هستند. بعد از آن دوره MBA نداشتيم تا در دهة 70 كه سازمان مديريت صنعتي مديريت اجرايي را با گرايش هايي مختلف مثل مديريت شهري و بيمارستاني پايه گذاري كرد. كلمه MBA را عملا دانشگاه شريف معمول كرد.  MBAيکي از پرطرفدارترين و پر سود ترين رشته هاي تحصيلي است و براي تحصيل در آن شما با هر مدرک ليسانسي مي توانيد در آزمون هاي مربوطه ثبت نام کنيد. 

رشته MBA به دليل تفاوت هاي ماهيتي از ظاهر آسان و جذابي نسبت به ساير رشته هاي برخوردار است ولي در عمل براي موفقيت در کنکور و تحصيل در آن نيازمند توانمندي هاي هوشي و ذاتي خواهيد بود که مي تواند تضمين کننده موفقيت يا شکست شما در اين رشته باشد.

هدف از فراگيري MBA

بگذاريد اين موضوع را با مثالي باز کنيم. شما حتما با نام آقاي قلمچي دارنده بزرگترين مرکز آموزش کنکور آشنا هستيد. قلمچي تا ده سال پيش يک دبير ساده رياضي و فيزيک بود که گاهي اوقات در ساعات فراغت از مدرسه به تدريس خصوصي مي پرداخت اما امروز با در آمد سالانه حدود 4 ميليارد تومان يکي از مشهورترين و پر درامد ترين افراد ايران است که نحوه درآمدش هم کاملا آشکار است و اتفاقا مردم با ميل و رقبت حاضر هستند به موسسه او پول بپردازند سوالي که مطرح مي شود اين است که چطور اين اتفاق مي افتد ؟چرا از ميان اين همه دبير فقط يک نفر مي تواند تا اين حد موفق عمل کند؟در واقع کار MBA همين است ام بي اي به شما به عنوان يک فرد عادي در هر تخصص و دانشي امکان مي دهد تا ذهن خود را متوجه خلاء ها , نيازها, شکاف ها و کمبودهاي بازار کنيد و بر اساس تکنيک ها و تاکتيک هايي که بازار و کسب و کار شما مي طلبد بهترين راه براي توسعه کسب و کار خود را پيدا کنيد و سهم خود را از بازار افزايش دهيد. مثالهايي ايراني و خارجي از اين دست بسيار هستند هايدا بزرگترين Fast food زنجيره اي در ابتدا فقط يک ساندويچي ساده بود اما از همان ابتدا ايده اي بزرگ بود و يا ebay يک سايت معمولي بود ولي هم اکنون يکي از پر سود ترين سايت هاي اينترنتي دنياست.

MBA تا حد کمي به شما مي آموزد که در ايجاد يا توسعه يک کسب و کار چگونه اولين باشيد اما تا حد بسياري به شما ياد مي دهد چگونه در کسب و کار خود و در بازار رقابتي بهترين باشيد.

 

بازار کار MBA

اگر به بازار کار MBA در ايران نظر بي افکنيم ايران حداقل تا 10 سال آينده نيازمند متخصصين اين رشته خواهد بود اين پيش بيني با توجه به تراکم زياد مهاجرت فارغ التحصيلان اين رشته از کشور براي کار يا ادامه تحصيل در خارج کشور و نياز شديد سازمان هاي بزرگ و اقتصادي  و شرکت هاي دولتي و خصوصي که تعدادشان کم هم نيست بسيار با وسواس صورت گرفته است.

اما بازار کار MBA در خارج از کشور نيز از جايگاه مطلوبي برخوردار است و کشورهاي آمريکا و کانادا در جذب متخصصين اين رشته درنگ نمي کنند. از خاطر نبريد که بسياري از دانشجويان اين رشته از همان ابتداي تحصيل دعوت به کار مي شوند.

ادامه تحصيل در MBA

براي ادامه تحصيل در مقطع دکتراي MBA بايد از ايران خارج شويد و در يکي از دانشگاههاي معتبر آمريکايي, کانادايي, استراليا ، مالزی و هند به تحصيل بپردازيد.

 

نقل از www.mba.ir

   + امیرحسین سرفرازیان - ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۳/٢۸

 

خروج از حال و هوای برق و اولین تجربه من در وادی مدیریت

 

بعد کنکور MBA و این که معلوم شد که فارغ از دانشگاهی که سال دیگه  اونجا درس می خونم به هر حال MBA خواهم خواند وقتی تو لابی دانشکده پوستراولین همایش ملی مدیریت صنعتی رو دیدم ، تصمیم گرفتم شرکت کنم ، حداقل اینجوری بیشتر تو حال و هوای رشته جدیدم قرار می گیرم ، اما چیزای جالبی دستگیرم شد.

 

*      همه از یه مدیر انتظار دارن که کاری که بهش می سپارن طبق برنامه پیش ببره ، به همین دلیل کنفرانس مدیریت! یه هفته عقب افتاد !!!

*   بچه های مدیریت صنعتی و حتی اساتید غیض شدیدی نسبت به صنایعی ها دارن، به نظر تقسیم کار بین این دو گروه صورت  نگرفته و بالطبع چون صنایعی ها قویترن و عنوان مهندسی رو یدک می کشن کفه ترازو رو به سمت خودشون متمایل می کنن .

*   حتما این مثل رو شنیدید که می گن طرف بعد این همه گدایی دیگه شب جمعه رو یادشه ، مثال منم همینه بعد این همه شرکت در کنفرانسهای مختلف برق دیگه می دونم که نباید وقت گرانبها و محدود رو به مقاله های بی سرو ته ( که هنوز شروع نکرده اعلام می شه وقت تمامه) اختصاص داد، در عوض سه بخش مهم هر کنفرانس  * سخنرانیهای اساتید و بزرگان * کارگاهها و البته پذیرایی هستند .

 

*   از سخنرانیها تنها سخنرانی آقای بهروز فروتن  صاحب شرکت صنایع غذایی بهروز به دلم نشست ، این پیرمرد دلشاد و بزله گو مثل همه کارافرینهای موفق زندگی الیور تویستی (پدرشو در 10سالگی از دست داده و رو پای خودش ایستاده و...)  داشته یا حداقل دوست داره اینجوری نشون بده ، خداییش یکی باید بیاد رو این مساله تحقیق کنه که ایا این آدما همه شون زندگی الیور تویستی داشتن یا این یه جور حس مشترکه که می خوان خودشونو اینجور نشون بدن ، بگذریم  به هر حال اولش معلم بوده که خودش ولش می کنه یا اخراجش می کنن بعدش می شه پیمانکار و کارش می گیره و البته طبق معمدل ادمای موفق ورشکست می شه و همه زندگیشو از دست میده  و ناگهان ستاره بختش طلوع می کنه و از سز ناچاری خودشو خانوادش شروع می کنن به الویه و سس و اینجور چیزا درست کردن و با مرارتهای بسیار می شه صنایع غذایی بهروز( دوست من سلام ) از مرارتهای جالبش این بود که هر روز صبح زود می رفته اداره بهداشت پروانه بگیره و با توهین می انداختنش بیرون و یه بار در حالی که چشاش از بیخوابی و کار زیاد سرخ بوده  بهش گفته بودن تو هر شب شرب خمر می کنی و صبح خمار می شی میای اینجا !!!، کلا آدم پر حرف و مغروری بود به هر حال آدم موفقیه و بهش می آد اما جالبه همین آدم از زیر بار سوالها و درخواستهایی که می تونست براش مسوولیت آفرین باشه و خیری هم به دانشجوها برسونه سر باز می زد !!!

 

*   پذیرایی کنفرانس بد نبود یعنی از 20 بالای 12 می گرفت نکته منفی پذیرایی ناهار خوردن بالاجبار سر پا به علت سیستم سلف سرویس و نبود صندلی بود که با اون جمعیت زیاد هر کس که می دیدی عجله داشت زود غذاشو بفرسته پایین و در بره !!!

 

*   اما کارگاهها ،  اولویت کاری من با توجه به اینکه فهمیدم کارگاهها رو سازمان مدیریت صنعتی ارائه می کنه، کاملا مشخص بود ، برای همین تنها یکی از کارگاهها از دستم در رفت (بالاخره همدانیها خیلی از اصفهانیها کم ندارن)  

 

 کارگاههایی که رفتم :

 

*   مدل ارزیابی متوازن ( BSC ( Balanced ScoreCard: خانمی که کارگاه رو ارائه می داد اونقدر بد ارائه داد که من تنها چیزی که فهمیدم این بود که BSC ابزار خوبیه برای ترجمه استراتژی از مناظر مختلف به سطوح عملیاتی

*   معماری سازمان و ITBA( IT Business Alignment ) : که به بحث به اصطلاح Alignment  بین  IT و سایر بخشهای کسب و کاری در سازمان می پردازه ، حالا این یعنی چی؟ همه ما می دونیم IT  چیز خوبیه و خوبه که تو سازمانمون ازش استفاده کنیم اما واحدIT  کجای سازمان قرار میگیره؟ ، CIO یا مدیر بخش فناوری اطلاعات جزو مدیران ارشده یا عملیاتی؟ ،جایگاه CIO در تدوین استراتژی سازمان کجاست ؟ ، کلا وظایف این واحد چیه ؟ اینا چیزائیه که ITBA بهشون جواب می ده.   نکته دیگه اینکه برگزار کننده این کارگاه یه آقایی بود که MBA  خونده بود و وقتی ازش در مورد MBA  پرسیدم اونقدر تشویقم کرد و جو بهم داد که هر کی جای من بود از در میومد بیرون شروع می کرد به یقه دیگرانو گرفتن که های چرا احترام نمی ذاری من MBA  ام ها !!!

 

*   برون سپاری استراتژیک : که تنها چیزی که من یاد گرفتم اینه که اولا برخلاف تصور ما ایرانیها برون سپاری با پیمانکاری فرق داره و پیچیده تره ، ثانیا  هر جایی برون سپاری جواب نمی ده و جا و مکان مشخص داره و فرهنگ سازمانی خاص خودشو  لازم داره

به عنوان مثال شرکت بوتان حدود 15 سال پیش تصمیم می گیره که فعالیت  سیلندر پر کنیشو واگذار کنه از طرفی از اینکه این فعالیت بیفته دست رقیب می ترسید . ویا حداقل تفاوت فرهنگی شرکت Provider باعث بشه این فعالیت ازکنترلشون خارج بشه برای همین میاد یه سری از کارمنداشو تو همین بخش با مزایای خوب بازخرید می کنه و بهشون کمک می کنه شرکت بزنن و یه سری از امکانا ت فیزیکی خودشو بهشون می فروشه تا بتونن بیان با شرکت قرارداد ببندند و سیلندر پرکنی رو ازش تحویل بگیرن .

 

*   راهکارهای افزایش فروش با رویکرد تبلیغاتی : تنها نکته این کارگاه ارادت بالای برگزارکننده اون به رستوران سارا بود که ازین رستورانهاست که یه مبلغی می دی و هرچی خواستی می خوری ، با اون هیکلش حتم دارم کمتر از 20هزار تومن نمی خوره، تنها چیزی هم که یاد گرفتم اهمیت فاصله بین نقطه  قصد خرید و نقطه  تصمیم خرید و سعی تبلیغات به تاثیر بر ذهن خریدار در این نقطه بود.

 

فکر می کنم در مجموع این کنفرانس نقطه شروع خوبی برای آشنایی با جو محیط جدید بود.  

     

 

   + امیرحسین سرفرازیان - ٤:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۳/۱٥

 

اين وبلاگ خودش لينک به کلی وبلاگ ديگس که همه درباره mba هستن
 
 
 

   + امیرحسین سرفرازیان - ٤:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۳/۱٥

 

این وبلاگ متعلق به اميرحسين می باشد

   + امیرحسین سرفرازیان - ٤:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۳/۱٥